همین که میدونم میبینی برام کفایت میده
نه نه نمردم ، تقصیر من نیست
برید یقه اونو بچسبید . اونی که منو برده به دنیا !
هی هی تو تکیه گاه بودی . ولی سزاوار گناهی ، چون نگفتی درس الهی
آره توی عذابم ...
آره سزاوار گناهم
صبور ، خدای متعالی
خدایا .... از امروز میخونم روزی صد رکعت ، نماز آیات . نمیگردم با هیچ کــــــــی ، حتی با یه رفیق ناباب .
خدایا ....از امروز میگردم توی خیابون . نکنه یتیمی بمونه ، گرسنه زیر بارون .
بشم بنده پاک بی ریا ، منو ببرید عرش کبریا . بشم رئیس کل بهشتت .....
آره از امروز من عاقلم ، چشمام باز کرده نادمم . بشم یک بنده والا ، قول میدم به جون مولا .
پی نوشت :
- متن از یه آهنگ
- حرف من نیست
- خوشم اومد نوشتمش
میدونی زمستونت هم قشنگه ؟
مدتی که قانونم رو رعایت نکردم . قانونی وضع کرده بودم که هیچ وقت در هیچ شرایطی نذارم بد بگذره . مدتی داشت فشار میاورد . دوباره میخوام بیخیالش بشم. چقدر یکطرفه بکوبتم چقدر خردم کنه . آخه چه لذتی داره که دارم که اینقدر خودم رو له میکنم . به خودم میگم: بذار ، صبر کن تا خودش بیاد و وقتی محتاجت شد بی منت کارش انجام بده . مگه بیکاری ، مگه خیلی وقت آزادی داری ، مگه حوصله و اعصاب راحتی داری که اینقدر کمر خم میکنی ؟
کجایی آخه خدا
صبح زود سرد سرد ، صورتت رو با آب سرد بشوری ، صورتت رو اصلاح کنی ، تازه قبل از این کارها براش آرزوی سلامتی هم کرده باشی ، حالا میفهمی من چی میگم ؟ !!!
صبح زود وقتی هنوز پتو رو کنار نزدی و چشمت نیمه بازه و داری تلاش میکنی که جفتش رو با هم باز کنی چقدر خوشه که ...
صبح زود باز هم سرد سرد توی همین حال و هوا های خوش هستی که همسایه زنگ میزنه که بیا ماشین جابجا کن و اون موقع است که ، حالا میفهمی من چی میگم ؟ !!!
کلیک بنما : صبح زود 1
تاب و توان هستی خودتی
شد وداع آخرین صبری نما ای سرورم
تا کنم اجرا کنون گفته های مادرم
اسلام را خدا توسط نبی اش ارسال کرد بر ملتی به تاریخ بیش از هزار و سیصد سال پیش . این اسلام زنده ماند تا زمان حال ، یا با تغیرات و یا بدون تغیر . هر چه هست عده کثیری به اسم و یا به عمل مسلمان هستند . این عقیده منه که اسلام را خدا در دل مردم دین جو گذاشت و خودش هم حفظش خواهد کرد و ادامه خواهد داد .
خدا میترسم به بزرگی ات شک کرده اند !!
بعد داغ قاسم و اکبر و عباس رشید
بر تو ای جان خواهر داشته ام صدها امید
دورادور میگرده کسی بهش نگه چرا نزدیک نیستی . در جوار میگرده که بگه من هستم . از دور زدن خسته میشه از یارش به عنوان حریف استفاده میکنه . خلاصه بد تو هچل افتاده . زندگی به نگاهی بند ، و زبونی که تو دهن همه هست و هر کسی دلش بخواد به هر شکل میتونه چرخش بده و بهش صدا اضاف کنه و شاید بتونه ارضاء بشه .
گفتی از خیمه برون آیم که دشمن بیندم
سر به فرمان تو ام گر هجر تو بگذارتم

